از خوب به عالی: حقایق از رویاها بهترند

از خوب به عالی: حقایق از رویاها بهترند
مجموع 5 از 2 رای

از خوب به عالی

از خوب به عالی : حقایق از رویاها بهترند

در طی تحقیقات ما، شرکت های رهسپار تعالی دارای یک خط مشی کامل و بی نقص نبودند. اما به طور کلی می توان گفت، تصمیمات درست آنها خیلی بیشتر از تصمیمات نادرست بود، چیزی که کمتر در شرکت های هم تراز دیده می شد.

اما موضوعی که ذهن ما را درگیر می کرد این بود که، آیا به واسطه ی خوش شانسی این تصمیمات درست گرفته می شد؟ پاسخ این است این تصمیمات به واسطه عاملی کاملا مشخص در خط مشی این گروه، گرفته می شد نه شانس!

شرکت های رهسپار تعالی دو نوع طرز تفکر قانونمند و مشخص داشتند:

آنها این عملکرد را از طریق رویارویی با حقایق ناخوشایند به اجرا می رساندند.

آنها یک چارچوب ساده اما خردمندانه را مرجع تمام تصمیمات خود قرار می دادند.

همچون مورد کروگر که نشان می دهد، وقتی با تلاشی صادقانه و مستمر سعی در مواجه شدن با حقیقت داریم، تصمیمات درست اغلب نمایان می شوند. البته نه همیشه اما اغلب همینطور است. و حتی اگر همه ی تصمیمات آشکار نشوند، یک چیز قطعی است: ما نمی توانیم بدون اینکه ابتدا با حقایق ناخوشایند روبرو شویم، تصمیمات درستی اتخاذ کنیم. شرکت های رهسپار تعالی عملکردی در راستای این اصل داشتند و شرکت های هم تراز عموما تابع آن نبودند.

شرکت پیتنی بوز را در مقابل شرکت ادرسوگراف در نظر بگیرید. این دو شرکت تا سال ۱۹۷۳ از نظر درآمد و سود، یکسان بودند، تعداد کارکنان شان برابر بود و منحنی سهام شان مثل هم بود. پیتنی بوز در زمینه ی ماشین تمبر زنی و ادرسوگراف در زمینه ی ماشین آدرس زنی فعالیت داشت.

اما در سال ۲۰۰۰، دو شرکت به یکباره از هم فاصله گرفتند، پیتنی بوز نیروی کاری خود را تا ۳۰هزار نفر افزایش داد و درآمدش ۴ میلیارد دلار افزایش یافت، اما در مقابل چیزی که از ادرسوگراف باقی ماند، درآمدی کمتر از ۱۰۰ میلیون دلار و ۶۷۰ کارمند بود. سهام پیتنی بوز نسبت به ادرسوگراف سود خیلی زیادی معادل ۳۵۸۱ به ۱ دلار کسب کردد.

در سال ۱۹۷۶، رهبری مقتدر و آرمان گرا به نام Roy Ash، به سمت مدیرعاملی شرکت ادرسوگراف منصوب شد. او خودش را ترکیبی از چند صفت توصیف می کرد. طبق گزارش مجله ی فرچون، اش در صدد بود تا از شرکت بعنوان سکوی پرتاب خود استفاده کند و مهارت رهبری خود را به رخ جهانیان بکشد.

برای این کار بر آن شد تا در زمینه ی اتوماسیون اداری بر شرکت هایی نظیر IBM، زیراکس و کداک غلبه کند. این برنامه ای عظیم به شمار می رفت، که به خودی خود هیچ اشکالی ندارد، اما اش چنان به خواسته ی آرمان گرایانه ی خود چسبیده بود که طبق نوشته ی بیزینس ویک، حاضر نبود شواهد فزاینده ای که نشان می داد برنامه محکوم به شکست است و ممکن است سایر بخش های شرکت را نیز با خود نابود کند، روبرو شود.

مدتی بعد، اش از شرکت اخراج شد و شرکت رو به ورشکستگی رفت، اما او هنوز از مواجه شدن با واقعیت طفره می رفت و می گفت: “ما برخی از عرصه های مبارزه را از دست دادیم، اما در شرف پیروزی بودیم.”

اما شرکت ادرسوگراف حتی به بردن جنگ هم نزدیک نبود و تمام کارکنان این شرکت به این موضوع واقف بودند. و عده ی زیادی از آنها وقتی می دیدند نمی توانند مدیریت را به مواجهه با حقیقت متقاعد کنند، دلسرد شده و از شرکت خارج می شدند.

بدانیم که: برنامه ریزی برای رسیدن به سطح عالی هیچ اشکالی ندارد. بالاخره شرکت های رهسپار تعالی نیز تصمیم گرفتند تا طرح های بزرگی را به انجام برسانند. اما، آنها برخلاف شرکت های هم تراز، پیوسته با توجه به حقایق ناخوشایند، راه رسیدن به خواسته های بزرگ را هموار ساختند.

همانگونه که مدیرعامل شرکت پیتنی بوز، آقای فرد پوردو گفت: “وقتی تحته سنگی را بلند می کنید، یا باید حقایق زیر آن را ببینید (هر چند که ممکن است شما را بترساند) یا اینکه تخته سنگ را در سر جای خود قرار دهید.”

هر یک از مدیران دیگر پیتنی بوز هم همین دیدگاه را داشتند. به خوبی پیدا بود که همه ی آنها نسبت به جایگاه پیتنی در جهان، صریح، حساس و وسواسی هستند. یکی دیگر از مدیران گفت: “این فرهنگی است که با خودپسندی، سر ناسازگاری دارد.” و دیگری گفت: “ما شدیدا معتقدیم، آنچه را که انجام می دهیم، هر چند بزرگ، هرگز آنقدر خوب نیست که به ماندگاری ما کمک کند.”

جلسات فروش شرکت پیتنی شباهتی به جلسات فروش سایر شرکت ها که در کنفرانس های پرهیاهو، فقط به تمجید از خود می پرداختند، نداشت. در این شرکت همه ی مدیران آماده ی پاسخگویی به سوالاتی که از سوی عوامل فروش مطرح می شد، بودند زیرا آنها ارتباط مستقیم با مشتری داشتند.

این شرکت مدت ها قبل روش مبتنی بر فضایی آزاد برای ابراز عقیده ایجاد کرده بود، اما شرکت ادرسوگراف، در تضاد با پیتنی بوز نکته ای اساسی را نمایان می سازد.

رهبر قدرتمند و پرجذبه ای مانند اش عملا تمرکز افراد را از کار، به سمت مدیر کشانده بود. آنها بیشتر نگران بودند و می ترسیدند که مدیر از آنها چه می خواهد و چه اندیشه ای در سر دارد.

وقتی مدیری به خود اجازه می دهد، قبل از هر موضوع مهم دیگری، خودش نخستین موضوع نگران کننده ی افراد، باشد، شرکت به رده ی متوسط یا حتی بدتر تنزل خواهد کرد. این یکی از دلایل مهمی است که نشان می دهد چرا مدیرانی با اقتدار، نسبت به همتایان خود در سازمان های رهسپار تعالی، کمتر موفق به کسب نتایج پایدارتر و بهتری می شدند.

(منبع: از خوب به عالی، جیم کالینز)

ادامه ی مقالات “از خوب به عالی” را دنبال کنید…


دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن