ساخت نام تجاری موستانگ Mustang

ساخت نام تجاری موستانگ Mustang
مجموع 5 از 2 رای

ساخت نام تجاری موستانگ Mustang

ساخت نام تجاری موستانگ Mustang

هیچ صنعتی در دنیا، به اندازه ی صنعت خودرو، برای تبلیغات هزینه نمی کند. از میان سیزده بودجه ی سنگین تبلیغاتی امریکا در سال گذشته، هفت تای آنها مربوط به شورلت، دوج، تویوتا، فورد، نیسان کرایسلر و هوندا بود. این برندها در مجموع ۴ میلیارد دلار برای تبلیغات هزینه کردند. این مبلغ برای بودجه ی یک جنگ کوچک کافی است.

اما آیا حتی یکی از آگهی های این اتومبیل ها را به یاد می آورید؟ آیا می توانید به یاد بیاورید که تبلیغی باعث تغییر عقیده ی شما نسبت به یک خوردو شده باشد؟ بسیاری از مردم که نمی توانند.

با وجود هزینه های هنگفت برای تبلیغات در این صنعت، نقش آن در فروش خودرو بسیار کمرنگ است. خریداران بیشتر تحت تاثیر ظاهر خودرو، حرف های دیگران و مقالات مربوط به اتومبیل در نشریات، قرار می گیرند.

اگر بخواهیم یک خودرو که به شکلی مناسب معرفی شده باشد را نام ببریم، باید به سال  ۱۹۶۴ و اتومبیل فورد موستانگ برگردیم. اخبار، درباره ی اولین خودروی اسپرت برای مردمی که مایل به راندن ماشین اسپرت نیستند، تقریبا یک سال قبل از ورود رسمی آن به بازار، وارد رسانه ها شده بود. (ارائه ی آهسته و پیوسته)

لی یا کوکا،شش ماه قبل از عرضه ی این اتومبیل، از روزنامه نگاران دعوت به عمل آورد و گزارش های کوتاه درباره ی آن به هزاران نشریه فرستاده شد. دویست نفر مسئول پخش موسیقی از شبکه های رادیویی، برای امتحان خودروی جدید دعوت شدند و سپس یک موستانگ سفید به مدت یک هفته در اختیار تک تک شان قرار گرفت.

اطلاع رسانی حاصل از این فعالیت ها، شگفت انگیز بود و برای نخستین بار تصویر یاکوکا و موستانگش روی جلد تایم و نیوزویک چاپ شد.

بعد از ارائه ی آن به بازار، رقم فروش به شدت حیرت آور بود. فروش ۱۰۰ هزار موستانگ سری اول، فقط چهار ماه طول کشید. بیش از ۴۰۰ هزار خودرو نیز تا پایان سال به فروش رسید. دو سال بعد، با رسیدن رقم فروش به یک میلیون خودرو، عرضه ی این مدل با شیوه ی معمول تبلیغات همراه شد.

کارخانه ی فورد خرج زیادی برای تبلیغات موستانگ کرد که شاید تا این اندازه لازم نبود. اما جالبتر اینکه، تبلیغات چی ها به سرعت، موفقیت موستانگ را به خودشان بستند. وقتی میزان فروش بالاست، تبلیغات آن مورد ستایش قرار می گیرد، اما وقتی رقم فروش پایین است، تقصیر به گردن تولید کننده انداخته می شود.

(منبع: سقوط تبلیغات و ظهور روابط عمومی، آل ریس_لورا ریس)

ادامه ی مقالات روابط عمومی (PR) را دنبال کنید…

برچسب ها:

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن