دینامیت موفقیت: روز به روز ثروتمندتر می شوم

دینامیت موفقیت: روز به روز ثروتمندتر می شوم
مجموع 5 از 3 رای

روز به روز ثروتمندتر می شوم

دینامیت موفقیت: روز به روز ثروتمندتر می شوم

این مطلب را با داستان فردی به نام «بیل مک کال» اهل سیدنی استرالیا آغاز می کنیم که در عین شکست کامل، موفقیت و پیروزی را به دست آورد. تقریبا در ۱۹ سالگی بود که بیل، شغل خودش را انتخاب کرد – تجارت چرم و پوست. ولی در کارش شکست خورد. در ۲۱ سالگی، نامزد نمایندگی کنگره فدرال شد و دوباره شکست خورد.

به نظر می رسید که این شکست ها به جای ناامید کردن، او را پرانگیزه تر می کرد تا نارضایتی الهام بخش را در خود احساس کند و موفق شود. پس شروع به جست وجوی قوانین موفقیت کرد. بیل مک کال می خواست ثروتمند شود.

پس خواندن کتاب های معنوی و الهام بخش را آغاز کرد تا راه جذب ثروت را بیابد. در همین حال، هنگام جست وجو در کتابخانه «کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید» نظرش را جلب کرد. آن را خواند و دوباره خواند و با وجود اینکه برای بار سوم هم آن را مطالعه کرد، هنوز متوجه نشده بود چگونه می تواند مانند دیگر مردان موفق و ثروتمند، دستورالعمل های کتاب را به کار گیرد و عملی سازد.

چندی پیش به ما گفت: «داشتم کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را حین عبور از خیابانی در سیدنی و برای بار چهارم می خواندم که خودم را روبه روی یک مغازه قصابی یافتم. به داخل نگاه کردم و در همان لحظه، ناگهان چیزی به مغزم خطور کرد.» او در حالی که لبخند می زد، ادامه داد: «فریاد زدم: خودش است! پیدایش کردم!» اصلا کنترل رفتارم را نداشتم و خانمی که از کنارم رد شد، حالت مرا دید. او ایستاد و با تعجب به من خیره شد و من با کشف جدیدم به سوی خانه شتافتم.

او با حالت جدی ادامه داد: «مشغول خواندن فصل چهارم کتاب با عنوان «تلقین به خود» بودم. در زیر عنوان اصلی، مطلبی بود با عنوان «روش نفوذ در سطح نیمه هوشیار ذهن.» یادم هست وقتی پسر بچه ای بیش نبودم، پدرم کتابی از «امیل کوهه» به نام «مدیریت شخصی با تلقین هشیارانه» را برایم می خواند. او مجددا نگاهی به من انداخت و گفت: «شما بودید که در کتابتان اشاره کردید که اگر «امیل کوهه» با تلقین هشیارانه از بیماری خوانندگانش جلوگیری می کرد، از این علم می توان برای ثروتمند شدن و رسیدن به سایر اهداف نیز استفاده کرد. ثروتمند شدن به وسیله تلقین، کشف من بود و برای من کاملا مسلم شد.»

مک کال سپس دستورالعمل ها را برای من شرح داد. به نظر می رسید تمام آنها را به ذهن سپرده است.

«با تلقین هوشیارانه می توان سطح نیمه هوشیار ذهن را به وسیله افکار خلاق تغذیه کرد و همچنین با ایجاد یک مانع می توان از ورود افکار مضر و مخرب به قلمرو ذهنی جلوگیری کرد. وقتی شما هر روز، دو بار با صدای بلند، جملاتی را در رابطه با هدفتان برای رسیدن به پول می خوانید و خودتان را در جایگاه داشتن پول و امثال آن تصور می کنید، در حقیقت در حال انتقال هدف مذکور به سطح نیمه هوشیار ذهن هستید. از طریق تکرار این دستورالعمل، ناخودآگاه به تفکری عادت می کنید که برای تلاش بیشتر در جهت تبدیل هدف و آرزو به واقعیت، مؤثر است.»

بگذارید دوباره بگویم. خیلی مهم است که حین خواندن آنچه آرزوی دستیابی به آن را دارید، حتما از احساسات و عواطف بهره ببرید.

«توانایی شما در به کارگیری این دستورالعمل، بستگی زیادی به تمرکز شما روی آن آرزو دارد تا به آرزو و اشتیاقی مؤثر مبدل شود.»

«وقتی نفس زنان به خانه رسیدم، بلافاصله در اتاق پذیرایی نشستم و شروع به نوشتن کردم: «هدف اصلی من این است که تا ۱۹۶۰، میلیونر شوم.» او در حالی که هنوز به من می نگریست، ادامه داد. «شما در کتاب ذکر کرده بودید که شخص باید روی تاریخ و میزان پولی که می خواهد به دست بیاورد، دقیق باشد. من هم همین کار را کردم.»

“و حالا مردی که از او سخن می گفتیم، همان بیل مک کال ۱۹ ساله نبود که ورشکسته شد. اکنون او را عالی جناب ویلیام وی مک کال صدا می کردند که جوان ترین عضو پارلمان استرالیا، نایب رئیس هیات مدیره شرکت کوکاکولا در سیدنی و مدیر ۲۲ شرکت بود. او میلیونر شده بود.”

منبع: (دینامیت موفقیت، ناپلئون هیل/کلمنت استون)

ادامه ی مقالات دینامیت موفقیت را دنبال کنید…


دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن