دینامیت موفقیت : رقم گمشده

دینامیت موفقیت : رقم گمشده
مجموع 5 از 1 رای

دینامیت موفقیت

دینامیت موفقیت : رقم گمشده

یک مدیر فروش جوان که درآمدش ۳۵۰۰۰ دلار است، در جایی نوشته است: «احساس می کنم در مقابل گاو صندوقی قرار گرفته ام که تمام ثروت، شادی و موفقیت دنیا درون آن است. گاوصندوق، رمزدار است. تمام ارقام رمز را می دانم به جز یکی. اگر آن را می دانستم، می توانستم در را باز کنم.»

غالبأ مرز میان فقر و ثروت، عدم استفاده از یک قسمت کوچک فرمول است. فقط همان رقم گمشده است که تمایز ایجاد می کند. 

«لئونارد لاوین»، درست مثل خیلی های دیگر، از صفر شروع کرد، اما واقعا به نفعش بود، چون مجبور به مطالعه، تفکر و برنامه ریزی جدی شد تا بتواند راه حلی مطلوب برای مشکلاتش بیابد. این مرد و همسرش، «برنیس»، که در اوج تفاهم بودند، با هم کار می کردند. آنها علاوه بر توزیع و فروش محصولات کارخانه های دیگر، لوازم آرایشی ساخت خودشان را نیز می فروختند، اما سرمایه چندانی نداشتند ولذا مستقل کار می کردند. وقتی کارشان گرفت، «برنیس» به یک توزیع کننده، مدیر داخلی و متخصص خرید تبدیل شده بود.

«لئونارد» نیز پیشرفت شگرفی در مدیریت فروش و مدیریت تولید کرد و با نگرشی کاملا عاقلانه و آگاهانه، وکیلی با درایت را استخدام نمود. آنها همچنین از خدمات فرد دیگری برای حسابرسی امور مالیاتی بهره می بردند. راه به دست آوردن ثروت، این است که نوعی از محصول (ترجیحا نوع ضروری و ارزان قیمت) را توزیع کنیم که فروش را بیشتر کند. آنها هر دو کار را انجام دادند. هر دلار اضافی را دوباره در تجارت سرمایه گذاری کردند.

احتیاج به آنها انگیزه داد تا: مطالعه، تفکر و برنامه ریزی داشته باشند؛ با یک دلار، کارهای بیشتری انجام دهند؛ نهایت بهره را از هر ساعت کاری ببرند و هزینه های اضافی را کم کنند.

ماه ها گذشت و «لئونارد» به گونه ای کاملا قاطعانه، رکورد فروش قبلی را می شکست. او در حیطه صنعت، به مردی کاردان معروف شد و اکنون برای خیلی ها نماد پایداری در تلاش است. همین پایداری موجب شد زمینه فعالیت او در دو مورد دیگر بهتر شود.

در یک مورد، متصدی بانک، او را به سه نفر که در شرکت های آرایشی دیگر سرمایه گذاری کرده بودند، معرفی کرد. آنها از انسانی مثل او که عقل سلیم داشت، توصیه هایی خوب می خواستند و «لئونارد»، زمانی را به کمک کردن به آنها اختصاص داد. او حتی خدمت ویژه ای را برای یکی از داروخانه های لس آنجلس انجام داد و متصدی این داروخانه نیز در مقابل، روزی به او گفت که یک مؤسسه ترمیم مو قرار است به فروش گذاشته شود.

«لئونارد» هیجان زده شد، چون رو به روی او، راهی هموار برای رسیدن به شرکتی با سابقه ۱۵ ساله قرار داشت. او بر اساس تجربیات شغلی و آگاهی از چرخه اقتصاد می دانست که تمام آنچه آن شرکت احتیاج دارد، زندگی تازه و فعالیت تازه است. او بر اساس نقطه سرآغاز معروف «حالا انجامش بده!» عمل کرد.

بعد از ظهر همان روز، با مالک آن شرکت مذاکره کرد. در چنین شرایطی که خریدار و فروشنده، یکدیگر را نمی شناسند، شاید هفته ها و ماه ها طول بکشد تا مذاکرات کامل صورت گیرد. شخصیت مطلوب و عقل سلیم فروشنده و خریدار در این مواقع، مشکلات جزئی را حل می کند. به خاطر عقل سلیم «لئونارد» و شخصیت مطلوبش، فروشنده موافقت کرد که همان شب شرکت را به مبلغ ۴۰۰.۰۰۰ دلار به او بفروشد. درست است که «لئونارد» کار درست را انجام داد، اما واقعیت این بود که هر دلار را به جای خرج بیهوده، باز سرمایه گذاری کرد.

اما ۴۰۰.۰۰۰ دلار را از کجا آورد؟ «لئونارد» آن شب خوابید و صبح روز بعد وقتی از خواب بیدار شد، فکری به ذهنش خطور کرد. دوباره از نقطه سرآغاز «حالا انجامش بده!» استفاده کرد. بنابراین، با یکی از آن سه مرد که متصدی بانک به او معرفی کرده بود، تماس گرفت.( او به آنها کمک کرده بود) آنها می توانستند همان طور که در شرکت های دیگر سرمایه گذاری کرده بودند، در شرکت او هم سرمایه گذاری کند و این کار را انجام دادند و چون در سرمایه گذاری صاحب تجربه بودند، فرمولی را طراحی کردند که «لئونارد» بی چون و چرا با آن موافقت کرد:

کل عملیات را روی یک نقطه متمرکز کند.

تمام فرصت ها را صرف یک شرکت کند.

اقساط وام ۵ ساله شرکت را هر سه ماه یکبار بپردازد.

نرخ سود جاری را مبنای محاسبه قرار دهد.

۲۵% سود سهام شرکت را در جایی دیگر سرمایه گذاری کند.

«لئونارد» با این فرمول موافقت کرد. آنها از بانک های خود ۴۰۰.۰۰۰ دلار قرض گرفتند و به این شکل رقم گمشده جور شد.

آنها ساعت های طولانی کار کردند و فکرشان را به تجارت معطوف کردند و نهایتا تجارت را بازی فوق العاده ای یافتند. اندکی بعد از آن، محصولات شرکتشان در سرتاسر ایالات متحده و کشورهای دیگر مصرف می شد و به فروش می رسید. آنها محصول دیگری در دسامبر به نام «رینس اوی» تولید کردند که درآمد شرکت را به ۸۷۰ هزار دلار رساند. این مبلغ، کل درآمدی بود که شرکت در دوران مدیریت قبلی به دست آورده بود. تنها پس از سه سال از عرضه محصولات شرکت به بازارهای جهانی، ارزش سهام آنها به بیش از یک میلیون دلار رسید.

مواردی که لئونارد لاوین با تلفیق آنها به موفقیت دلخواهش رسید، این بود:

۱- تولید کالا یا خدمتی که پر فروش باشد.

۲- خرید شرکتی که تولید کالایی خاص را در اختیار دارد، اما ناموفق عمل کرده و قرار است به فروش برسد.

٣- بهره گیری از یک مدیر تولید عالی که نهایت بهره را از تولیدات کارخانه ببرد.

۴- بهره مندی از یک مدیر فروش موفق که در کنار داشتن فروشی بالا، روش های فروش نوین را هم ابداع کند.

۵ – استفاده از یک مدیر مناسب برای سازماندهی شرکت.

۶ – استفاده از یک حسابرس متخصص در زمینه مسائل مالیاتی.

۷- استخدام یک وکیل خوب و کاردان.

۸- جذب سرمایه و اعتبار کافی برای فعالیت و گسترش آن در زمان مناسب.

منبع: (دینامیت موفقیت، ناپلئون هیل/کلمنت استون)

ادامه ی مقالات دینامیت موفقیت را دنبال کنید…


دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن