دینامیت موفقیت : دوبرابر کردن درآمد

دینامیت موفقیت : دوبرابر کردن درآمد
مجموع 5 از 3 رای

دینامیت موفقیت

دینامیت موفقیت : دوبرابر کردن درآمد

در ۱۹۵۵، «دبلیو کلمنت استون» یکی از هفت نماینده ای بود که کشورهای آسیایی و استرالیا را برای بین المللی کردن فروش کتاب زیر پا گذاشت. یک روز سه شنبه در اواسط نوامبر، برای تعدادی از بازرگانان در ملبورن استرالیا سخنرانی کرد. پنجشنبه همان هفته، با او تماس گرفته شد.

تماس گیرنده، آقای «ادوین. اچ. ایست» بود که مؤسسه فروش کابینت های فلزی را اداره می کرد. آقای ایست، بسیار هیجان زده بود: یک اتفاق فوق العاده رخ داده است. قول می دهم شما هم مثل من بعد از فهمیدنش هیجان زده شوید! – به من بگویید! چه اتفاقی افتاده؟ – یک اتفاق جالب! وقتی سه شنبه مشغول سخنرانی بودید، کتاب «بیندیشید و ثروتمند شوید» را معرفی کردید. کتاب را خواندم. روز بعد هم دوباره آن را خواندم و روی یک تکه کاغذ نوشتم: «هدف اصلی من، دو برابر کردن فروشم نسبت به سال قبل است» و جالب اینکه این کار را طی ۴۸ ساعت انجام دادم! – چطور این کار را کردی؟ چطور درآمدت را دو برابر کردی؟ – شما در سخنرانی تان از «آل آلن» صحبت کردید که از فروشندگان ویسکانسین بود و سعی داشت به ساکنان یک ساختمان بیمه نامه بفروشد.

شما گفتید او خوش شانس بود، چون تمام روز را کار کرد، اما فروشی نداشت. شما گفتید او دچار نارضایتی الهام بخش شده بود. او مصمم شد که روز بعد به همان ساختمان برگردد و بیشتر از هر فروشنده دیگری بیمه حوادث بفروشد، آن هم بیشتر از فروش تمام هفته. شما گفتید که آل آلن دوباره راهی همان ساختمان شد. او دوباره با همان افراد قبلی صحبت کرد و ۶۶ بیمه نامه فروخت.

من جمله شما را به یاد آوردم: «بعضی ها فکر می کنند ممکن است نشود اما آل، این کار را کرد.» من شما را باور کردم. من آماده بودم. من نقطه آغازی را که شما به ما داده بودید، به یاد آوردم: «حالا انجامش بده!»

بنابراین، تماس های قبلی خودم را مرور و ۱۰ تماس را شناسایی کردم. همچنین هر آنچه را که برای هر کدام از آنها و موفقیت در آنها لازم بود، فراهم کردم. نقطه سرآغاز را بارها با خودم تکرار کردم: «حالا انجامش بده!» و سپس با نگرش ذهنی مثبت ۱۰ تماس گرفتم و ۸ فروش بزرگ داشتم.

“آنچه نگرش مثبت برای فروشندگان انجام می دهد، واقعا فوق العاده است.”

«ادوین اچ. ایست» آماده بود، چون انگیزه اش توسط سخنانی مثبت تحریک شده بود. او به پیغامی که برایش کارساز بود، گوش فرا داد. او چیزی را که جست وجو می کرد و آنچه را که می خواست یافت. قصد ما از این داستان این است که بگوییم شما هم داستان آل آلن را خوانده اید، اما شاید متوجه نشده اید چگونه آن را در تجربیات خود به کار گیرید. «ادوین اچ. ایست» این کار را کرد. شما هم می توانید این کار را بکنید. شما هم می توانید هر کدام از دستورالعمل های دینامیت موفقیت را در زندگی به کار گیرید. حالا هر طور شده می خواهیم این نقطه سرآغاز را یاد بگیریم: «حالا انجامش بده!»

منبع: (دینامیت موفقیت، ناپلئون هیل/کلمنت استون)

ادامه ی مقالات دینامیت موفقیت را دنبال کنید…


دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن