IPE logo
IPE logo
عبارت مورد نظر را وارد کنید...
شاید برای شما جالب باشد
bertonix content marketing dmark pwconf startupgrind video marketing استارتاپ گرایند استراتژی های اثر بخش تبلیغات استوری اینستاگرام اشتراک‌گذاری محتوا افزایش دنبال کننده در اینستاگرام افزایش ممبر اندروید ایده های جدید برای توسعه‌ ی کسب و کار در اینستاگرام ایده پردازان ایده پردازم ایمیل مارکتینگ اینستاگرام اینستاگرام مارکتنیگ اینستاگرام مارکتینگ بازار ارز بازار بورس بازار سکه بازاریابی بازاریابی ایمیلی بازاریابی دیجیتال بازاریابی سال ۲۰۲۰ بازاریابی محتوا بازاریابی ویدیویی برتونیکس برنامه ایده پردازان برند سازی برندسازی شخصی بهینه سازی محتوا بهینه سازی موتور جستجو تبلیغات تبلیغات کلیکی تواضع تولید محتوا تولید محتوای ویدیویی تکنیک فروش تکنیک های وبلاگ نویسی تیزر تبلیغاتی خلاقیت دیجیتال مارکتینگ دی مارک راه های بهبود نتایج جستجوی گوگل راهکارهای رشد کسب و کار راهکارهای مدیریتی رخت ایرانی رسانه های اجتماعی رشد غیرمنتظره فروش رهبران ارزش آفرین ریسک سرمایه گذاری سئو ساخت هویت تجاری سرمایه سوپر مارکت شبکه های اجتماعی شبکه‌های اجتماعی شیرینی طراحی لوگو فروش فروشگاه اینترنتی فریلنسر قدرت مذاکره مارکتینگ مارکتینگ پلن محتوا محصول مدیریت مدیریت منابع انسانی مدیریت کسب و کار مشاغل بازاریابی مشتری مداری مصاحبه موفقیت موفقیت در بازار کار میوه فروشی نیلپر هاست و سرور هشتگ وب فارسی وب مارکتینگ وبینار ویدئو مارکتینگ ویدیو ویدیو مارکتینگ پاپکو پخش زنده پول سازی با بازاریابی اینترنتی کارآفرینی کافه تهرون کتابفروشی کسب و کار آنلاین کسب و کار موفق کسب و کارهای اینترنتی کلانا کلمات کلیدی کمپین‌های تبلیغاتی کپی رایتینگ گل فروشی
روابط عمومی PR

تبلیغ برای اهداف روابط عمومی PR

تبلیغ برای اهداف روابط عمومی PR

بسیاری از آژانس ها برای مشتریان خود برنامه های تبلیغاتی ای درست می کنند که به منظور فروش نیست؛ بلکه هدف اصلی این برنامه ها اطلاع رسانی (روابط عمومی PR) است. بهترین مثال، تبلیغ اپل مکینتاش Apple Macintosh در سال ۱۹۸۴ است که فقط یکبار در برنامه ی سوپربال ۱۹۸۴ پخش شد.

راستش را بگویید. اگر شما آگهی تلویزیونی مکینتاش را (لا به لای ۲۳۷ آگهی دیگر که در آن یکشنبه ی خاص پخش شد) می دیدید، فردای آن روز آن را به خاطر می داشتید؟ یک هفته ی بعد چطور؟ یک سال بعد چطور؟

اگر مردم امروز آن آگهی را به یاد دارند، به خاطر داستان های متعددی است که در رسانه های گوناگون بازگو شد. اطلاع رسانی، تبلیغات را در خاطر مردم نگه می دارد. بدون روابط عمومی، آگهی مکینتاش هم به یکی از صدها آگهی معمول تلویزیونی تبدیل می شد. (با این حال اگر تبلیغات مکینتاش آنقدر تاثیر گذار بود، چطور نام آن در کنار غول های دیگر بازار همچون Dell، کامپک Compaq، هیولت پاکارد Hewlett Packard و آی بی ام IBM قرار نمی گیرد؟)

آژانس ها به این دلیل تبلیغات با هدف اطلاع رسانی را ترجیح می دهند که فایده ی آن علاوه بر مشتری به خود آژانس هم بر می گردد. در بسیاری از آژانس ها، آگهی در حکم قلابی است که توسط آن به یک برنامه ی اطلاع رسانی متصل شوند. شاید موثرترین آگهی تبلیغاتی از نقطه نظر اطلاع رسانی، سری تبلیغات پپسی کولا در سال ۱۹۸۴ با شرکت مایکل جکسون بود.

این در واقع از خوش شانی شرکت پپسی بود که در حین ساخت یکی از آگهی ها، موهای مایکل جکسون آتش گرفت و مطبوعات پیرامون آن غوغا به پا کردند. این اطلاع رسانی و جار و جنجال بیش از هر آگهی تلویزیونی برای شرکت پپسی کولا سودمند واقع شد.

سه سال بعد، شرکت پپسی کولا برای تبلیغات خود از مکس هِدروم Max Headroom استفاده کرد. کسی که برای مدت کوتاهی تقریبا مشهور، و چهره اش به دلیل چاپ روی جلد نیوزویک Newsweek یا سایر رسانه ها شناخته شده بود.

صنعت تبلیغات به مقدار زیادی باور خود را نسبت به آنچه که “فروشندگی چاپی Salesmanship in print” می نامید از دست داده است. طبق این نظریه، تبلیغات جانشین فروشنده ای است که درباره ی مزایا و محاسن نام تجاری برای خریداران سخن پردازی می کند.

برای از یاد بردن این نظریه به آنها ایرادی وارد نیست. امروزه اعتبار تبلیغات به حدی کم شده است که نمی تواند یک فروشنده ی تاثیرگذار باشد. آنچه که امروزه جای فروشندگی تبلیغات را گرفته است، اهداف دوگانه ی ارزش گفتگو-ارزش اطلاع رسانی است. آژانس ها مایلند برنامه هایی درست کنند که هم توجه مردم و هم توجه رسانه ها را برانگیزد و سلاح اولیه ی آنها برای این منظور “ارزش تکان دهندگی Shock Value” است.

(منبع: سقوط تبلیغات و ظهور روابط عمومی، آل ریس_لورا ریس)

ادامه ی مقالات روابط عمومی (PR) را دنبال کنید…

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را بگذارید

avatar