من خوب نیستم، شما خوب هستید: وضعیت انزوا و گوشه گیری

من خوب نیستم، شما خوب هستید: وضعیت انزوا و گوشه گیری
مجموع 5 از 1 رای

وضعیت انزوا و گوشه گیری
من خوب نیستم، شما خوب هستید: وضعیت انزوا و گوشه گیری

من تازه می خواهم کارم را شروع کنم و اولین صفحه گزارش را باز می کنم. از گوشه چشمانم می بینم شخصی به طرف من می آید. او یکی از همکارانم است و اخمی نگران بر چهره دارد. از آنجایی که قبلا همین حالت قیافه او را دیده ام، می توانم حدس بزنم که او به چه منظوری نزد من می آید. او می خواهد برای مدتی طولانی به شکوه و ناله در مورد وضعیت کاری خود بپردازد، نظر مرا جویا شود و سپس آنرا انجام ندهد. به محض اینکه او به میز من می رسد و دهانش را باز می کند، من دو راه دارم. می توانم وارد پیش نویس شوم و یا با «بالغ» خود پاسخ دهم.

عملکرد پیش نویسی: در نظر بگیرید من به پیش نویس خود می روم و وضعیت «من خوب نیستم: شما خوب هستید» را برمی گزینم. به خود میگویم: «من واقعا تحمل شکایتهای این مرد را ندارم. اصلا به من ارتباطی ندارد. ولی او شخصی است که همینطور حرف می زند بدون توجه به اینکه من چه می کنم. من مجبورم از اینجا بیرون بروم!، عضلات شکمم منقبض می شوند و حسابی عرق میکنم، من من کنان می گویم:”متاسفم جیم. باید به دستشویی بروم!» و فورا به طرف در می روم. فقط زمانی که بیرون رفته ام احساس آرامش می کنم و نفس راحتی میکشم. من بر طبق پیش نویس خودم از جرم فرار کرده ام و وضعیت گوشه گیری و انزوا را برگزیده ام. با انجام این کار من اعتقاد راسخ «کودک» را که من خوب نیستم و دیگران خوب هستند تقویت کرده ام.

عملکرد بالغ: اگر تصمیم بگیرم که در حالت نفسانی «بالغ» بمانم، به خود می گویم: «بسیار خوب، من مایل نیستم که به حرفهای جیم گوش کنم. او مشکلاتی دارد ولی وظیفه من نیست که آنها را حل کنم. فکر میکنم بهترین کار این است که از تیررس او خارج شوم. به محض اینکه جیم دهانش را باز می کند و تازه می خواهد اولین گله و شکایتش را شروع کند. میگویم: «هی، جیم، خیلی متأسفم ولی باید همین الان به کتابخانه بروم و به چند منبع در مورد این گزارش رجوع کنم. امیدوارم خودت بتوانی مشکلات را حل کنی.» من گزارش را بر می دارم و بیرون می روم. با آگاهی «بالغانه»، من عملکرد ترک کردن آن موقعیت را برگزیده ام.

من خوب هستم، شما خوب نیستید: وضعیت خود بزرگ انگاری

ده دقیقه بعد، با یک فنجان قهوه به دفتر کارم برمیگردم تا باز روی آن گزارش کار کنم. دوباره در باز می شود. این بار دستیار من وارد می شود. او ناراحت به نظر می رسد و میگوید. «متأسفانه خبر بدی برایت دارم. آنکار چاپ را که به من واگذار کرده بودی، به یاد داری؟ من خیلی سرم شلوغ بود و فراموش کردم آنرا انجام دهم. ما مهلتی را که چاپخانه به ما داده بود فراموش کرده ایم. چکار می توانم بکنم؟»

عملکرد پیش نویسی: ممکن است از وضعیت «من خوب هستم، شما خوب نیستید» پاسخ دهم. صورتم سرخ میشود و با عصبانیت سر دستیارم داد می زنم. «چکار می توانی بکنی؟ کاری که تو میکنی این است که همین الآن این کار را انجام بدهی! پس بجنب – دیگر یک کلمه هم دوست ندارم در این مورد بشنوم تا اینکه کارت را انجام داده باشی، فهیمدی؟» همینکه این حرفها را می زنم، ضربان قلبم بالا می رود و حسابی داغ میکنم. وقتی که دستیارم از اتاق خارج می شود، به خود میگویم. «این روزها به هیچکس نمی توان اعتماد کرد تا کاری برایت انجام دهند، فقط باید خودم آنرا انجام بدهم!» من از دستیارم خلاص شده ام، در حالی که این توجیه پیش نویسی را کرده ام که من خوب هستم و دیگران خوب نیستند.

عملکرد «بالغ»: به دستیار خود می گویم: «خوب، کار خودت است که ترتیب این کار را بدهی. من الان دارم کار فوری تری را انجام میدهم. پس خودت هرچه زودتر راهی برای تمام کردن آن پیدا کن. ساعت چهار برگرد و بگو چکار کردی.» من دوباره به گزارش خودم نگاه می کنم تا نشان دهم که گفتگوی ما پایان یافته است. در اینجا، من از دستیارم به گونه ای خلاص شده ام که خودم ضربه ای نخورم و هر دو با وضعیت من خوب هستم یکدیگر را ترک کنیم.

منبع: (تحلیل رفتار متقابل، یان استورات/ون جونز)

ادامه ی مقالات تحلیل رفتار متقابل را دنبال کنید…

برچسب ها:

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن