من خوب نیستم، شما خوب نیستید:وضعیت بیهودگی و پوچی

من خوب نیستم، شما خوب نیستید:وضعیت بیهودگی و پوچی
مجموع 5 از 3 رای

من خوب نیستم، شما خوب نیستید
من خوب نیستم، شما خوب نیستید : وضعیت بیهودگی و پوچی

تلفن زنگ می زند. هم اتاقی ام است که از خانه تلفن می زند. «اتفاق وحشتناکی افتاده! یک لوله آب ترکیده و قبل از اینکه من بتوانم آب را قطع کنم، تمام فرش خیس شد!»

عملکرد پیش نویسی: در اینجا من به وضعیت «من خوب نیستم، شما خوب نیستید.» می روم و به خود می گویم: «من به اندازه کافی کشیده ام. دیگر نمی توانم این وضع را تحمل کنم. هم اتاقی من هم هیچ کمکی به من نمی کند. دیگر جای امیدی نیست.» آهی در تلفن میکشم و می گویم: «نگاه کن، به من مربوط نیست، دیگر بعد از چنین روزی تحمل این وضع را ندارم.» بدون اینکه منتظر جواب او شوم، گوشی تلفن را می گذارم. احساس وارفتگی و افسردگی می کنم. در درون خود این دیدگاه را تقویت کرده ام که من و دیگران خوب نیستیم.

عملکرد «بالغ»: اگر تصمیم بگیرم که در حالت نفسانی «بالغ» قرار بگیرم، پاسخ میدهم: «نگاه کن خرابی است که بوجود آمده، فقط صبر کن تا من، به خانه برسم.» تا ببینیم چکار می توانیم بکنیم. من با «بالغ خود انتخاب کرده ام که فعلا دست به عملی نزنم.»

تغییرات شخصی و جدول وضعیت های زندگی

با اینکه ما در چهار بخشجدول وضعیت های زندگی تغییر وضعیت میدهیم، هریک از ما دارای یک بخش مورد علاقه خود هستیم که هرگاه در پیش نویس خود هستیم بیشتر اوقات در آن به سر می بریم. این بخش همانست که ما در کودکی آن را به عنوان وضعیت اساسی برگزیده ایم.

«من خوب هستم، شما خوب هستید» وضعیت سالم است. در این حال، من زندگیم را به پیش می برم و مشکلاتم را حل می کنم و به گونه ای عمل می کنم که به پیامدهای موفقیت آمیزی که موردنظرم است دست یابم. این تنها وضعیتی است که بر مبنای واقعیات قرار دارد.

اگر وضعیت دوران کودکی من «من خوب نیستم، شما خوب هستید» بود، احتمال دارد که من پیش نویس زندگی خود را اساسا از موضع افسردگی و احساس حقارت به پیش برم، به طور ناخود آگاه، احساسهای بد را انتخاب کنم و رفتارهایی تکراری داشته باشم تا به خود ثابت کنم که حق من در این دنیا همین وضعیت است. اگر دچار مشکلات روانی شوم، احتمالا بر من تشخیص عصبی یا افسرده می دهند. اگر هم یک پیش نویس از نوع درجه سوم یعنی نوع شدید نگاشته باشم، احتمالا به خود آزاری یا خودکشی خواهم رسید.

در ابتدا، وضعیت «من خوب هستم، شما خوب نیستید» بدین معناست که من پیش نویس زندگی خود را به گونه ای به عمل خواهم آورد که همیشه در وضعیتی دفاعی باشم و تلاش کنم همیشه بالاتر و بهتر از دیگران باشم. اطرافیان من شاید مرا غیر قابل تحمل، بی عاطفه و تهاجمی در نظر بگیرند. با اینکه لفظ پارانوید معمولا در مورد این افراد به کار می رود، ولی چنین افرادی ممکن است دچار اختلال شخصیت نیز باشند. در نوع درجه سوم چنین پیش نویسی، صحنه پایانی زندگی من ممکن است با کشتن و یا آسیب رساندن به دیگران همراه باشد.

اگر من وضعیت اساسی «من خوب نیستم، شما خوب نیستید» را در کودکی برگزیده باشم، پیش نویس من به طور اساسی از وضعیت بیهودگی و پوچی به اجرا در می آید. در این صورت، من بر این باورم که تمام دنیا، دیگران و خودم خوب نیستیم. اگر من پیش نویس بن بست و مبتذلی را نوشته باشم، الگوی من این است که در مورد تمام چیزهایی که در زندگی انجام می دهم ره به جایی نبرم. اگر پیش نویس من از نوع درجه سوم یعنی شدید باشد، پیامد احتمالی آن دیوانگی و بیماریهای روان پریشی خواهد بود.

همانند تمام جنبه های پیش نویس، وضعیت های زندگی را نیز می توان تغییر داد، تنها اگر شخص نسبت به پیامدهای پیش نویس زندگی خود بینشی به دست آورد، تحت درمان قرار گیرد و یا یک تجربه بیرونی بسیار قوی و تکان دهنده را پشت سر گذارد.

روند تغییر، اغلب حرکتی را در جدول وضعیت های زندگی آن هم با ترتیبی مشخص به همراه دارد. اگر شخص با وضعیت «من خوب نیستم، شما خوب نیستید» آغاز کند احتمالا حرکت بعدی او به سوی «من خوب هستم، شما خوب نیستید» خواهد بود. بعد از اینکه مدتی او در این  وضعیت باقی ماند، به وضعیت «من خوب نیستم، شما خوب هستید» تغییر موضع می دهد. هدف نهایی اینست که زمانهایی را که شخص در وضعیت «من خوب هستم، شما خوب هستید» بسر می برد افزایش داد، تا زمانی شخص بیشتر اوقات را در این وضعیت سپری کند و برایش مطلوب واقع شود.

عجیب به نظر می رسد که بیشتر افراد لازم است وضعیت «من خوب نیستم، شما خوب هستید» را بگذرانند تا بتوانند از وضعیت «من خوب هستم، شما خوب نیستید.» به وضعیت «من خوب هستم، شما خوب هستید» برسند. ولی تجربیات درمانی نشان می دهند که وضعیت «من خوب هستم، شما خوب نیستید» معمولا مقابله ای است با «من خوب نیستم، شما خوب هستید». کودکی که به این نتیجه رسیده است که خوب است و دیگران خوب نیستند، این وضعیت را برگزیده است تا با این احساس دردناک که در نظر والدینش ناتوان و حقیر می نماید، مقابله کند. در بزرگسالی اگر او بخواهد تغییر کند، لازم است با آن احساس دردناک دوران نوزادی و کودکی خود روبرو شود و سپس از آن رها شود.

منبع: (تحلیل رفتار متقابل، یان استورات/ون جونز)

ادامه ی مقالات تحلیل رفتار متقابل را دنبال کنید…

برچسب ها:

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن