IPE logo
IPE logo
عبارت مورد نظر را وارد کنید...
شاید برای شما جالب باشد
bertonix dmark pwconf startupgrind video marketing استارتاپ گرایند استراتژی های اثر بخش تبلیغات استوری اینستاگرام افزایش دنبال کننده در اینستاگرام افزایش ممبر اندروید ایده های جدید برای توسعه‌ ی کسب و کار در اینستاگرام ایده پردازان ایده پردازم اینستاگرام اینستاگرام مارکتینگ بازاریابی بازاریابی ایمیلی بازاریابی دیجیتال بازاریابی محتوا برتونیکس برنامه ایده پردازان برند سازی برندسازی شخصی تبلیغات تواضع تولید محتوای ویدیویی تکنیک فروش تکنیک های وبلاگ نویسی تیزر تبلیغاتی خلاقیت دیجیتال مارکتینگ دی مارک راه های بهبود نتایج جستجوی گوگل راهکارهای رشد کسب و کار راهکارهای مدیریتی رخت ایرانی رسانه های اجتماعی رشد غیرمنتظره فروش رهبران ارزش آفرین ساخت هویت تجاری سوپر مارکت شبکه های اجتماعی شیرینی طراحی لوگو فروش فروشگاه اینترنتی قدرت مذاکره مارکتینگ مارکتینگ پلن محصول مدیریت مدیریت منابع انسانی مشاغل بازاریابی مشتری مداری مصاحبه موفقیت موفقیت در بازار کار میوه فروشی نیلپر هشتگ وب فارسی وبینار ویدیو ویدیو مارکتینگ پاپکو پخش زنده پول سازی با بازاریابی اینترنتی کارآفرینی کافه تهرون کتابفروشی کسب و کار آنلاین کسب و کار موفق کلانا گل فروشی
دینامیت موفقیت

دینامیت موفقیت: نقطه سرآغاز یک اسیر جنگی

دینامیت موفقیت : نقطه سرآغاز یک اسیر جنگی

کنت «اروین هارمون»، یکی از کارمندان دولت در مانیل در هنگام ورود ژاپنی ها به این سرزمین بود. او دو روز قبل از اینکه به زندان مخصوص اسرا فرستاده شود، در یک هتل بازداشت شده بود. روز اول، کنت متوجه شد هم اتاقی او کتابی زیر بالشش گذاشته است. از او پرسید: «می توانم کتابت را قرض بگیرم؟» کتابی که کنت شروع به خواندن آن کرد، «بیندیشید و ثروتمند شوید» نام داشت.

با خواندن این کتاب، او با مهم ترین اتفاق زندگی اش روبرو و با طلسم دو طرفه نگرش ذهنی مثبت و منفی آشنا شد. قبل از خواندن کتاب، فوق العاده ناامید بود. احتمال شکنجه در آینده – و حتی مرگ – را داده بود. بعد از شروع به خواندن کتاب، به عقاید و نگرش او امید دمیده شد. او می خواست کتاب مال خودش باشد. می خواست کتاب در روزهای رعب آور در کنارش باشد. اما هنگام صحبت با هم اتاقی اش در مورد کتاب، متوجه شد که آن کتاب برای صاحبش خیلی ارزشمند است. کنت گفت: «بگذار از رویش نسخه ای بنویسم» و هم اتاقی اش اجازه داد. این گونه بود که کنت هارمون، اسرار انجام کارها را یافت.

“او دست به اقدام فوری زد و شروع به تایپ کرد.”

کلمه به کلمه صفحه به صفحه و فصل به فصل و چون احتمال می داد هر لحظه کتاب از دستش برود، شبانه روز کار می کرد. کارش واقعا خوب بود،چون هنوز یک ساعت از پایان تایپ همه کتاب نگذشته بود که او را به زندان مخوف «سانتوتوماس» فرستادند.

“او کارش را به موقع تمام کرد، چون به موقع آغاز کرده بود.”

کنت هارمون، نوشته هایش را به مدت سه سال و یک ماه به مدتی که در زندان بود . به همراه داشت. بارها و بارها آنها را خواند و به وسیله آن، غذای فکرش را تامین کرد.

کتاب به او یاد داد که: «جرأت داشته باش. برای آینده برنامه ریزی کن، و سلامت روح و بدنت را در نظر بگیر.»

بسیاری از زندانیان «سانتوتوماس» از لحاظ جسمی و روحی، ضربه دیده بودند که دلیل آن، سوء تغذیه و ترس بود ترس از حال و آینده. کنت هارمون به ما گفت: «اما من در مقایسه با روز ورودم به سانتوتوماس، هنگام خروج از آن، خیلی بهتر بودم – برای زندگی، آماده تر و از لحاظ فکری هم هوشیارتر به نظر می رسیدم.» با این جملات می توانید احساسی واقعی را در ارتباط با فکر او پیدا کنید.

” نتیجه گیری : موفقیت باید مرتبا تمرین شود و گرنه پر می گشاید و می رود. حالا زمان عمل است. برای یافتن اسرار انجام کارها باید نگرش ذهنی را از منفی به مثبت تغییر داد. می توان روزی را که ممکن است ناخوشایند باشد، به روزی خوشایند تبدیل کرد.”

منبع: (دینامیت موفقیت، ناپلئون هیل/کلمنت استون)

ادامه ی مقالات دینامیت موفقیت را دنبال کنید…

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را بگذارید

avatar