کنترل بدخواهانه

کنترل بدخواهانه
به این مقاله امتیاز دهید

کنترل بدخواهانه
کنترل بدخواهانه

با این نوع سوم ما وارد حوزه افراد موذی و بدطینت می شویم. این تلاش آگاهانه و عمدی برای تخریب دیگران بسیار خطرناک است. در واقع، هدف سومین کنترل کننده تخریب و نابودی است. او خوبی کسی را نمی خواهد و لزوما به دنبال منافع شخصی خود نیست. تنها هدف اصلی اش از بین بردن چیزی است که او را تهدید می کند یا به نظرش تحمل ناپذیر و نفرت انگیز می رسد. هدف کنترل کننده نوع سوم به طور خلاصه تخریب شما یا وجهه ای از شخصیت شما که خوشایند او نیست یا نابودی هرچه شما انجام می دهید، است.
دو مشخصه کنترل نوع سوم:
مشخصه های این نوع کنترل، نیت بدخواهانه و شرورانه و همچنین حملات پنهانی اش است.

نیت بدخواهانه
کنترل کننده بدنیت وقتی به کسی لطمه می زند اغلب برعکس آن را ادعا می کند و می گوید که برای خوبی قربانی اش و با انگیزه ای موجه دست به این کار زده است و نیت بدش اغلب پشت ظاهری درستکار مخفی می شود.
پنهان کردن حملات
کنترل کننده همیشه طوری دست به تخریب قربانیانش می زند که آنها متوجه نشوند. او تخریب می کند ولی این را از کسانی که قصد تخریبشان را دارد پنهان می کند. این نوع کنترل برای کسانی که با آن آشنایی ندارند یا نمی خواهند آن را ببینند به تخریبی پنهان، بی صدا و بی چهره می ماند. (فرد کنترل شده نمی داند چه کسی و چگونه او را نابود کرده است)

آلما رئیس بخش است و هر روز با همکار و دوستش کریستیان ناهار می خورد. او از این لحظات آرام برای صحبت کردن از چیزهای مختلف، و همچنین تبادل نظر و مشاوره به هنگامی که به مشکل بخصوصی برمی خورد، بهره می برد. رفته رفته لور به حاشیه رانده می شود و می بیند که مسئولیتهایش مانند برف زیر آفتاب ذوب می شوند. بعد از انتقادات بی پایه و اساس مکرر از او، مافوقش تمام مسئولیت های نظارتی را از او می گیرد و او را به پستی منصوب می کند که دیگر هیچ کس تحت نظارتش نیست. او مدت زیادی به دنبال این می گردد که بفهمد چه بر سرش آمده است. او اغلب با دوستش کریستیان از بلایی که رئیسش سرش آورده صحبت می کند. او بیهوده سعی می کند توضیحی در این باره و نیز دلایل این سرافکندگی را بیابد. او احساس گناه می کند و اعتمادبه نفسش را از دست می دهد. بالاخره، یک روز می بیند که پس از او دوستش کریستیان وظایف قبلی او را به عهده گرفته و پروژه هایی را که او آغاز کرده بود به نام خودش از سر گرفته است. آلما متوجه منبع تیره روزی اش شد اما کمی دیر.

منبع: بازیچه ی دست دیگران نباشید (ژاک ریکارد)

سری مقالات بازیچه دست دیگران نباشید را دنبال کنید


دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن