زبان بدن : نحوه ی برخورد با تناقض میان پیام های کلامی و غیرکلامی

زبان بدن : نحوه ی برخورد با تناقض میان پیام های کلامی و غیرکلامی
مجموع 5 از 2 رای

زبان بدن

زبان بدن : نحوه ی برخورد با تناقض میان پیام های کلامی و غیرکلامی

کلمات اطلاعات را منتقل می کنند و حرکات نگرش را. مردم آنچه را می بینند بیش از آنچه می شنوند باور دارند. برای مثال تصور کنید شما و همسرتان دچار اختلاف شده اید. در حالی که هر دو قبول دارید که بحث احمقانه ای بوده و وقت آشتی و فراموش کردن قضیه است، متوجه می شوید که همسرتان دست به سینه و با مشت هایی گره کرده، پاها را محکم در هم قفل کرده و سرش را خم کرده است.

می بینید که گوشه های دهانش به سمت پایین است و اخمی بزرگ پیشانی را پوشانده. با آنکه به نظرتان او هنوز کمی خشم و کینه یا سایر احساسات منفی را در خود دارد، او به خیال شما می خندد و به شما اطمینان می دهد که بیش از اندازه بر آنچه می بینید اصرار می ورزید. به غریزه ی خود اعتماد کنید. در این مورد صدای اعمال از کلمات بلندترند.

استفان برای بررسی فعالیت سه ماهه اش به دفتر رئیس رفت. اگرچه کیت، مدیر کاری اش، به او گفت که کارش را به خوبی انجام داده است، در طول جلسه از نگاه کردن به او خودداری می کرد و در عوض چشمش را به گزارش مقابلش دوخته بود و فقط هر از گاهی سرش را بلند می کرد. او اصلا لبخند نزد و وقتی نگاهش را از میز می گرفت، به شانه ی استفان یا کف زمین نگاه می کرد.

وقتی او دست به سینه نبود، بازوانش را به طور ضربدری روی بدنش قرار می داد و با انگشتانش با اطراف دهانش بازی می کرد. حالت صورت کیت جدی بود. استفان از روی حرکات کیت فهمیده بود که او نظرات منفی اش را بروز نمی دهد. اگرچه کلماتش دلسوازنه بود، زبان بدنش عدم رضایت او را از کار نشان می داد. او دفتر کیت را با نگرانی و سردرگمی ترک کرد.

زمانی را به یاد بیاورید که هنگام گفتگو با طرف مقابل حس می کردید یک جای کار ایراد دارد. چیزی در رابطه با عدم تطابق بین کلمات و حرکات به شما فهمانده بود که منظور آن شخص چیزی نیست که می گوید. آن فرد از چه حرکات و اشاراتی استفاده می کرد؟ چه کلماتی را به زبان می آورد؟ چطور توانستید بگویید که حرکات او با کلماتش مطابقت ندارد؟

جکی هنگام صرف نهار با دوستانش، مشغول صحبت درباره ی رابطه اش با شوهرش، مایکل بود. او اگرچه لبخند می زد و کلمات مثبتی به زبان می آورد، اما چشمانش غمگین به نظر می رسید. جکی به نظر آشفته بود و هنگام صحبت مدام حلقه اش را در می آورد و دوباره آن را به انگشتش می کرد. چند ماه بعد جکی به دوستانش گفت می خواهد از مایکل جدا شود. با یادآوری نحوه ی رفتار آن روز او هنگام ناهار، هیچ یک از دوستانش متعجب نشدند.

(منبع: زبان بدن به زبان آدمیزاد، الیزابت کونکه)

ادامه ی مقالات زبان بدن را دنبال کنید…

برچسب ها:

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن