بهانه بی بهانه : انضباط فردی و مسئولیت

بهانه بی بهانه : انضباط فردی و مسئولیت
مجموع 5 از 5 رای

انضباط فردی و مسئولیت

بهانه بی بهانه : انضباط فردی و مسئولیت

«کسی که می خواد در شغلش به بالاترین درجه دست پیدا کند باید قدرت و نیروی عادت را درک کند. باید سریعا عادت هایی را که موجب شکست اش می شوند بشکند و فورا به انجام کارها و در نتیجه کسب عادت هایی بپردازد که موجب موفقیت اش می شوند.»  “جی. پاول. گتی”

توانایی و اشتیاق شما در موظف کردن خود به قبول مسئولیت زندگی تان برای شادی، سلامتی، موفقیت، کسب دستاورد و رهبری فردی، ضروری است. قبول مسئولیت یکی از سخت ترین انواع انضباط است اما بدون وجود آن هیچ موفقیتی امکان پذیر نیست. عدم پذیرش مسئولیت و تلاش برای متهم کردن افراد، سازمان ها و شرایط، به این معنی است که قانون علت و معلول را به کلی برعکس کرده باشید؛ این کار همچنین موجب می شود که شخصیت تان تضعیف شود، تعهدتان کمتر شود و انسانیت تان کاهش پیدا کند. این کار به بهانه جویی های پایان ناپذیر منجر می شود.

کشف بزرگ من

وقتی بیست و یک ساله بودم در یک آپارتمان کوچک زندگی کرده و به عنوان یک کارگر ساختمانی کار می کردم. مجبور بودم صبح ها ساعت پنج از خواب بیدار شوم تا بتوانم سوار سه اتوبوس مختلف شوم که راس ساعت هشت صبح در محل کار حاضر باشم. و ساعت هفت شب به خانه بر می گشتم. و وقتی به خانه می رسیدم از اینکه در تمام طول روز مصالح ساختمانی را جا به جا کرده بودم خسته بودم. درآمدم در حد بخور و نمیر بود. اتومبیل نداشتم. تقریبا هیچ پس اندازی هم نداشتم. فقط به اندازه نیازهایم لباس داشتم و رادیو یا تلویزیون نیز نداشتم.

نیمه یک زمستان سرد بود و دمای هوا به منهای ۳۵ درجه فارنهایت رسیده بود. برای همین هم به ندرت شب ها بیرون می رفتم. و در عوض اگر به اندازه کافی انرژی داشتم در آپارتمان کوچکم پشت میز کوچکی که در کنج آشپزخانه ام بود می نشستم و کتاب می خواندم. یک شب دیروقت در حالیکه همانجا تنها نشسته بودم ناگهان به ذهنم رسید که «زندگی من این است.»

زندگی من تمرین قبل از اجرای اصلی نبود. بازی در حال برگزاری بود و من نقش اول بازی را بر عهده داشتم. انگار چراغی در ذهنم روشن شده بود. در آن لحظه به خودم، دور و برم و آپارتمان کوچکم نگاهی انداختم و فهمیدم که از دبیرستان فارغ التحصیل نشده ام. تنها کاری که بلد بودم انجام بدهم کارهای بدی بود. درآمدم فقط در حدی بود که بتوانم هزینه های پایه ام را تامین کنم. و در پایان هر ماه چیز بسیار کمی از پولم برایم باقی می ماند. ناگهان متوجه شدم که اگر تغییر نکنم هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد. و هیچ کس دیگری قرار نبود این کار را برای من انجام بدهد.

در واقع برای هیچ کس اهمیت نداشت. در همان لحظه متوجه شدم که از آن روز به بعد مسئول زندگی ام و همه اتفاقاتی هستم که برایم رخ داده است. من مسئول بودم. دیگر نمی توانستم دوران کودکی بد و اشتباهاتی را که در گذشته مرتکب شده بودم مسئول وضعیت آن زمان خودم بدانم. دیگر کنترل اوضاع در دست خودم بود. من فرمان زندگی ام را به دست گرفته بودم. زندگی ام این بود و اگر برای تغییر دادن آن کاری انجام نمی دادم بدون شک بر اساس قانون نیروی اینرسی به همین صورت ادامه پیدا می کرد. این کشف زندگی ام را تغییر داد.

از آن به بعد دیگر تغییر کردم. از آن لحظه به بعد برای اتفاقاتی که در زندگی ام رخ میداد بیشتر و بیشتر احساس مسئولیت می کردم. به جای اینکه حداقل کار ممکن را انجام دهم تا اخراج نشوم، پذیرفتم که کارم را بهتر از قبل انجام بدهم. من مسئولیت اوضاع مالی، وضعیت سلامتی و علی الخصوص آینده خود را پذیرفتم. درست روز بعد در وقت ناهار به کتابفروشی که در آن نزدیکی بود رفتم و تمرین مادام العمر خرید کتاب هایی را که اطلاعات، ایده ها و درس هایی برای من داشتند آغاز کردم.

من زندگی ام را وقف بهبود وضعیت خودم و یادگیری مداوم به هر شکل ممکن کردم. از آن زمان تا به این لحظه در زندگی حرفه ای ام هر وقت که می خواستم یا نیاز داشتم چیزی را یاد بگیرم از همان برنامه یادگیری، مطالعه، گوش دادن به برنامه های صوتی و شرکت در کلاس ها و سمینارهای لازم استفاده می کنم. من به این نتیجه رسیده ام که برای رسیدن به هر هدفی که برای خودتان تعیین کرده اید میتوانید هر چیزی را که لازم هست یاد بگیرید.

در طول زمان متوجه شدم که حدود ۸۰ درصد مردم هرگز مسئولیت کامل زندگی خود را نمی پذیرند. آنان مدام شکایت، عیب جویی و بهانه تراشی می کنند و به خاطر مسائل ناخوشایند زندگی شان دیگران را سرزنش می کنند. عواقب این روش تفکر می تواند فاجعه آمیز باشد. این طرز فکر می تواند امید شما را برای موفقیت و شادی در زندگیتان تضعیف کند.

منبع: (بهانه بی بهانه، اثر برایان تریسی)

ادامه ی مقالات بهانه بی بهانه را دنبال کنید…


دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن