بازدارنده ها و تصمیمات در تحلیل رفتار متقابل

بازدارنده ها و تصمیمات در تحلیل رفتار متقابل
مجموع 5 از 3 رای

بازدارنده ها و تصمیمات در تحلیل رفتار متقابل
بازدارنده ها و تصمیمات در تحلیل رفتار متقابل

باب و مری گولدنیک، در کارهای بالینی خود به عنوان درمانگر، متوجه شدند که دوازده موضوع مختلف وجود دارد که دائم به عنوان اساس تصمیمهای اولیه منفی افراد ظاهر می شوند. فهرست این دوازده بازدارنده را که آنها رویش کار کرده اند در این سری مقالات توضیح می دهیم.

هر بازدارنده، مجوزی مخصوص به خود دارد. به طور کلی در تجزیه و تحلیل پیش نویس زندگی بازدارنده ها با کلمات “نباش” و “نکن” ختم می شوند، در حالی که مجوزها با عباراتی نظیر «اشکالی ندارد که.» «عیبی ندارد که…» «خیلی خوب است که…» شروع می شوند.

توجه کنید که عبارات «نکن و نباش» و «اشکالی ندارد» به طور واضح متضاد یکدیگر نیستند. «نکن و نباش» بیانگر یک نهی مشخص یعنی فرمان و دستوری برای انجام نشدن کاری، در حالی که «اشکالی ندارد» و «عیبی ندارد»، دستور برای انجام کاری نیست. بلکه از گیرنده پیام میخواهد که بین انجام دادن و انجام ندادن کار یک انتخاب کند.

  • نباش (وجود نداشته باش)

اگر شما تا به حال دست به خودکشی زده اید، احتمال بسیار زیادی وجود دارد که پیامهای پیش نویس شما شامل بازدارنده «وجود نداشته باش» باشد. به همین ترتیب اگر شما احساس بی ارزشی، پوچی و یا ناخواستنی بودن دارید، احتمالا همین پیام را داشته اید.

شاید شما این گفته والدین خود را به یاد آورید: «برای این کاری که کردی تو را خواهم کشت» یا «کاش هیچوقت نبودی» این پیامهای کلامی به تایید وجود بازدارنده ها کمک خواهد کرد. اگرچه اثرات اصلی آنها در دوران اولیه زندگی از طریق رفتارهای غیرکلامی بوده است.

چرا والدین باید پیام «وجود نداشته باش» را به کودک بدهند؟ احتمالا به این دلیل است که یکی از والدین یا هردو، در حالت نفسانی «کودک» خودشان، به خاطر وجود نوزاد جدید، احساس محرومیت و یا تهدید میکنند.

به عنوان مثال مرد جوانی ازدواج می کند و پدر میشود و می بیند که همسرش بیشترین مقدار انرژی، توان، و توجه را به نوزاد می دهد اینجا پدر ممکن است جریان کش لاستیکی را تجربه کند و به دوران کودکی خود بازگردد. بدون آگاهی، او بر می گردد به زمانی که دوساله بود و نوزاد جدیدی وارد خانواده آنها شده بود. درست مانند آن طفل دو ساله، او شدیدا وحشت زده بود که دیگر نتواند توجه کافی بدست آورد. او چگونه می توانست عشق مادر را دوباره بدست آورد؟ تنها امیدی که برایش وجود داشتن این بود که بچه را از سر راه خودش بردارد و ترجیحا او را مرده ببیند. حال به عنوان یک شخص بزرگسال، ممکن است همان انگیزه های دیگرکشی را به شکل غیرکلامی به نوزاد خودش نشان دهند.

و یا شاید زنی بچه های زیادی دارد و دیگر بچه نمی خواهد. به علت فشارهای خانوادگی و یا به طور «تصادفی» ناچار، صاحب فرزندی می شود. در حالت نفسانی «کودک» خود، او فریاد میزند: «نه! دیگه بچه نمیخواهم! من میخواهم این بار به نیازهای خودم توجه بشود!» او احتمالا خشم «کودک» خود را سرکوب می کند و حتی به خودش هم این را انکار می کند. ولی با راههای زیرکانه و ظریف طرد کردن را به بچه منتقل می کند. شاید هیچگاه به او لبخند نزند و به ندرت با او صحبت کند، حتی اگر همه کارهایی را که برای مراقبت جسمانی او لازم است انجام دهد.

زمانی که پدر یا مادری با فرزندش از نظر جسمی یا روحی بدرفتاری میکند پیام «وجود نداشته باش» به شکل واضح و آشکاری منتقل میشود.

در تحلیل پیش نویس زندگی، بازدارنده «وجود نداشته باش» مکررا ظاهر می شود. مفهوم سنگین مرگ در این پیام عجیب به نظر می رسد. ولی به یاد آورید که برای نوزاد بسیار ساده است که تهدید به مرگ را در انواع مختلف رفتارهای والدینش و یا در حوادث بیرونی ببیند در حالی که همین ها در نظر یک فرد بزرگسال کاملا بی ضرر و آسیب به نظر آیند.

همچنین به خاطر داشته باشید که بچه کوچک چگونه اعمال را با انگیزه ها اشتباه می گیرد.

شاید اگر او دوست داشته باشد که خواهر یا برادر کوچکش بمیرد در این صورت اینطور تصمیم میگیرد «من یک قاتل هستم، پس من سزاوار مرگم!» آنگاه او پیام «وجود نداشته باش» را به خودش تحویل میدهد.

به همین ترتیب اگر مادری این پیام را زیرکانه به فرزند خود بدهد که «وقتی تو به دنیا می آمدی خیلی به من آسیب رساندی.» (برن این را پیش نویس «مادر آسیب دیده» نامید). کودک شاید تصمیم بگیرد «فقط با به دنیا آمدن، من به مادرم آسیب رساندم و یا حتی او را کشتم. بنابراین، من خطرناک هستم و می توانم صرفا با وجود داشتن به مردم آسیب رسانم یا آنها را بکشم. پس من سزاوار این هستم که آسیب ببینم و یا کشته شوم.»

والدین ممکن است حرفهایی از این قبیل هم بگویند: «اگر به خاطر تو نبود، من می توانستم به دانشگاه بروم، یا به کشورهای خارجی سفر کنم، یا مجبور نبودم با اون فلان فلان شده ازدواج کنم…»

اگر «وجود نداشته باش» یک بازدارنده مشترک در بین آدمهاست، پس چرا بیشتر مردم خودکشی نمی کنند؟ خوشبختانه، انسانها قوه ابتکار زیادی برای زنده ماندن دارند. کودکی که پیام «وجود نداشته باش» را با خود دارد، امکان دارد که در سالهای اولیه زندگی تصمیمهای دوبخشی را بگیرد تا بتواند با پیامدهای مرگبار این پیام مقابله کند.

منبع: (تحلیل رفتار متقابل، یان استورات/ون جونز)

ادامه ی مقالات تحلیل رفتار متقابل را دنبال کنید…

برچسب ها:

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
با خبرم کن