IPE logo
IPE logo
عبارت مورد نظر را وارد کنید...
شاید برای شما جالب باشد
bertonix dmark pwconf startupgrind video marketing استارتاپ گرایند استراتژی های اثر بخش تبلیغات استوری اینستاگرام افزایش دنبال کننده در اینستاگرام افزایش ممبر اندروید ایده های جدید برای توسعه‌ ی کسب و کار در اینستاگرام ایده پردازان ایده پردازم اینستاگرام اینستاگرام مارکتینگ بازاریابی بازاریابی ایمیلی بازاریابی دیجیتال بازاریابی محتوا برتونیکس برنامه ایده پردازان برند سازی برندسازی شخصی تبلیغات تواضع تولید محتوای ویدیویی تکنیک فروش تکنیک های وبلاگ نویسی تیزر تبلیغاتی خلاقیت دیجیتال مارکتینگ دی مارک راه های بهبود نتایج جستجوی گوگل راهکارهای رشد کسب و کار راهکارهای مدیریتی رخت ایرانی رسانه های اجتماعی رشد غیرمنتظره فروش رهبران ارزش آفرین ساخت هویت تجاری سوپر مارکت شبکه های اجتماعی شیرینی طراحی لوگو فروش فروشگاه اینترنتی قدرت مذاکره مارکتینگ مارکتینگ پلن محصول مدیریت مدیریت منابع انسانی مشاغل بازاریابی مشتری مداری مصاحبه موفقیت موفقیت در بازار کار میوه فروشی نیلپر هشتگ وب فارسی وبینار ویدیو ویدیو مارکتینگ پاپکو پخش زنده پول سازی با بازاریابی اینترنتی کارآفرینی کافه تهرون کتابفروشی کسب و کار آنلاین کسب و کار موفق کلانا گل فروشی
نوشتن نوعی مراقبه است

نوشتن نوعی مراقبه است!

داستان نَن

نن با من در حال گذراندن دوره ای هستیم که به بررسی و مطالعه ی کتب مقدس هندوها می پردازد.

یک روز نن در کلاس گفت که نوشتن برای او نوعی مراقبه است. او برایم تعریف کرد که چطور نوشتن تا رسیدن به راه حل، در طی یک بحران به او کمک کرده بود.

نن برای یک بنگاه معاملات ملکی کار می کند. هنگامی که رئیس اش استعفا داد و امنیت شغلی ش از بین رفت، آشفته شد. “شغلم به رئیسم بستگی داشت. نمی دانستم قرار است برای چه کسی کار کنم، یا حقوقم به چه صورت پرداخت شود.”

از او خواسته شد تا شرح وظایفی از کار خود بنویسد، از جمله مقدار زمانی که برای انجام کارهای مختلف صرف می کرد و اینکه می خواهد چگونه به او پرداخت شود. نن گفت آن کار مثل این بود که مجبور باشد پروپوزال شغلی خود را برای شغلی که در حال حاضر داشت، بنویسد. “کار طاقت فرسایی بود. عصبانی بودم. ۱۰ سال بود که در آن بنگاه کار می کردم. نباید به من می گفتند که چه کار کنم؟”

شوهرش، دیوید، به او گفت که بنشیند و افکارش را بنویسد.

“سه ساعت نوشتم. نوشتم و گریه کردم. ابتدا درباره ی خشم و عصبانیم نوشتم. نوشته ام پر از نفرت بود. هر چیزی که به ذهنم خطور می کرد، می نوشتم، آن را سانسور نمی کردم.” بعد از چندین و چند صفحه مشت زدن مجازی به بالش برای خالی کردن خشم، نن کم کم از احساس پشت عصبانیت اش پرده برداشت. ترس!

احساس حقارت و کوچکی می کرد، احساس می کرد همکاری و تلاشش ارزشی ندارد. نمی دانست از چه کسی کمک بخواهد.

هنگامی که نن بدترین ترس های خود را نوشت، کم کم آرام شد. “احتمالا دارم پیشرفت می کنم، زیرا از وقتی شروع به نوشتن کردم، احساس ترس کمتر و اشتیاق بیشتری دارم.”

او ترس های ش را شماره گذاری کرد و سپس با جواب های دندان شکن به هر یک از آنها، اعتماد به نفس خود را تقویت کرد.

وقتی نن به خشم و ترس خود پرداخت، از مخمصه خلاص شد و برای پاسخ به آنچه از او خواسته شده بود، به نوشتن ادامه داد. پیش از آنکه متوجه شود چه اتفاقی دارد می افتد، سه صفحه را از همکارهای روزانه، ماهانه و سالانه اش با آن بنگاه معاملات، پر کرده بود و بلافاصله رفت سراغ حقوق و مزایا.

او بر اساس همان صفحه های پردازش نشده، پیشنهاد حقوق و مزایای خود را تایپ کرد. آن پیشنهاد را به مدیران اصلی خود و رئیس بنگاه معاملات داد. آنها آنقدر خشنود و متقاعد شدند که حقوق قبلی اش را افزایش دادند.

اما رضایت بخش تر از تمام این ها، کاری بود که “بی وقفه نوشتن تا رسیدن به راه حل” برای نن انجام داد.

(منبع: بنویس تا اتفاق بیفتد، هنریت آن کلاوسر)

ادامه ی مقالات موفقیت شخصی را دنبال کنید…

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را بگذارید

avatar